تاثیر فرآیندهای کسبوکار الکترونیکی بر خلق ارزش تجاری در زنجیرهتامین دیجیتال با بررسی نقش تسهیم اطلاعات: رویکرد مدلسازی شبکه عصبی مصنوعی
دوره 15، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 369-397
https://doi.org/10.48313/jqem.2025.532221.1560
ابراهیم فربد، علیرضا حمیدیه
چکیده هدف: این پژوهش به بررسی تاثیر مولفههای فنی، رابطهای و تجاری فرایندهای کسبوکار الکترونیک بر خلق ارزش در زنجیرهتامین دیجیتال با تاکید بر نقش تسهیم اطلاعات با رویکرد مدلسازی شبکه عصبی میپردازد. تمرکز اصلی بر نقش میانجی قابلیتهای کسبوکار الکترونیک در تقویت تاثیر این مولفهها بر عملکرد رقابتی زنجیرهتامین است.
روششناسی پژوهش: این پژوهش کاربردی و از نوع توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کارشناسان، مدیران و کارکنان شرکتهای تولیدی فعال در شهرک صنعتی پایتخت تشکیل دادهاند. نمونهگیری به شیوه غیراحتمالی در دسترس و اقتضایی انجام و دادهها از طریق پرسشنامه استاندارد گردآوری شد که روایی و پایایی آن توسط شاخصهای AVE>0.5، CR>0.7، CR>AVE و α>0.7 تایید گردیده است. برای اعتبارسنجی مدل و آزمون فرضیهها، از روش معادلات ساختاری واریانسمحور در نرمافزار SmartPLS نسخه 4.0 و ماژول شبکه عصبی مصنوعی در نرمافزار SPSS29 استفاده شده است.
یافتهها: پس از برازش مدل تحقیق با رویکرد معادلات ساختاری واریانس محور و شبکه عصبی پرسپترون چندلایه یافتههای پژوهش نشان داد که در هر دو رویکرد، متغیر تسهیم اطلاعاتی بالاترین تاثیر داشته و همچنین هر دو رویکرد توانایی پیش بینی عملکرد رقابتی زنجیرهتامین دیجیتال را داشتند. برای ارزیابی مدل برازش شده با دو رویکرد، از شاخص ریشه میانگین مربعات خطا استفاده شد. مقدار ریشه میانگین مربعات خطا در رویکرد شبکه عصبی پرسپترون چندلایه برابر 0.021 و در رویکرد معادلات ساختاری واریانس محور برابر 0.879 می باشد؛ بنابراین روش شبکه عصبی پرسپترون چندلایه با خطای خیلی کمتری توانایی پیشبینی عملکرد رقابتی زنجیرهتامین دیجیتال را داشته و میتواند بهعنوان مدل بهینه مورداستفاده قرار گیرد.
اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش با ارایه مدلی تلفیقی، نقش قابلیتهای فرایندهای کسبوکار الکترونیک را در بهبود عملکرد رقابتی زنجیرهتامین تبیین میکند. یافتهها راهنمایی کاربردی برای تصمیمگیری و برنامهریزی استراتژیک در شرکتهای تولیدی، بهویژه در محیطهای تجاری پویا ارایه میدهند.
تحلیلی بر کیفیت دیجیتالیسازی مدلهای همکاری زنجیرهتامین با رویکرد ترکیبی Fuzzy BWM-TOPSIS
دوره 14، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 224-243
https://doi.org/10.48313/jqem.2025.516446.1513
شهاب بیات زاده، حمیدرضا طلایی، علی سرورخواه
چکیده هدف: هدف این پژوهش، ارزیابی و رتبهبندی مدلهای همکاری در زنجیرهتامین صنعت لاستیک ایران از منظر کیفیت دیجیتالسازی است. منظور از کیفیت دیجیتالسازی، میزان بهرهگیری موثر از فناوریهای صنعت 4.0 برای ارتقای شفافیت، یکپارچگی، چابکی، تابآوری و پایداری در زنجیرهتامین است. انتخاب صنعت لاستیک بهدلیل پیچیدگیهای عملیاتی و نیاز مبرم به تحول دیجیتال در این صنعت بوده است.
روششناسی پژوهش: در این پژوهش، از روش تصمیمگیری چندمعیاره با ترکیب بهترین-بدترین فازی (Fuzzy BWM) و TOPSIS استفاده شده است. ابتدا با نظر خبرگان، وزن معیارهای کلیدی تعیین شد و سپس مدلهای مختلف همکاری رتبهبندی شدند. برای بررسی پایداری نتایج، تحلیل حساسیت روی تغییر وزن معیارها نیز انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که مدل زنجیرهتامین دیجیتال دارای بالاترین کیفیت دیجیتالسازی است و معیار "یکپارچگی فناوری" بیشترین اهمیت را دارد. همچنین تحلیل حساسیت نشان داد که مدل دیجیتال در اکثر سناریوهای تغییر وزن، پایداری بالایی در رتبهبندی دارد و نتایج از استحکام مناسبی برخوردارند.
اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش با تمرکز بر صنعت لاستیک ایران، به تحلیل تطبیقی مدلهای همکاری از منظر کیفیت دیجیتالسازی پرداخته و از ترکیب Fuzzy BWM و TOPSIS بهعنوان روشی قابل تکرار برای انتخاب مدل همکاری بهینه بهره برده است. همچنین، تحلیل حساسیت انجامشده، شفافیت بالاتری به تصمیمگیری میبخشد.
