نشریه مهندسی و مدیریت کیفیت در ارزیابی از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری «MSRT» موفق به اخذ رتبه علمی «ب» گردید.
مجله مهندسی و مدیریت کیفیت یک نشریه علمی، میانرشتهای ودسترسی آزاداست که بهصورت آنلاین و فصلنامه منتشر میشود و مقالات آن به زبانفارسی ارائه میگردد.این نشریه از سال ۱۳۹۰ با هدف انتشار و توسعه دانش علمی در حوزه تخصصی خود فعالیت میکند و مقالات آن بهصورت رایگان در دسترس علاقهمندان قرار دارد. تمامی مقالات ارسالی تحت فرآیند داوری دوسو کور سختگیرانه قرار میگیرند تا اصالت علمی، کیفیت پژوهش و ارزیابی بیطرفانه تضمین شود. این مجله از بالاترین استانداردهای اخلاق نشر پیروی کرده و مطابق با دستورالعملهای کمیته اخلاق نشر (COPE)عمل میکند. این مجله در حوزههای مهندسی کیفیت، مدیریت کیفیت، مهندسی صنایع، مدیریت و سایر حوزههای میانرشتهای مرتبط، به انتشار پژوهشهای نوآورانه و کاربردی میپردازد و از تمامی اعضای هیات علمی، پژوهشگران و فعالان صنعت دعوت میکند تا نتایج پژوهشهای اصیل و منتشرنشده خود را برای بررسی و انتشار در این نشریه ارسال نمایند.
لطفا برای اطلاعات بیشتر به درباره نشریه مراجعه کنید.
چکیده هدف: این پژوهش با هدف توسعه یک رویکرد جدید برآورد بیزی با عنوان روش E2-بیز برای برآورد پارامتر شدت ترافیک در سیستم صفبندی چندباجهای ∞/M/M/c انجام شده است. با توجه به اهمیت برآورد دقیق پارامتر بهرهدهی در بهینهسازی سیستمهای خدماتی، این تحقیق به نیاز موجود برای استنتاجهای قابل اعتمادتر در شرایط عدمقطعیت میپردازد. روششناسی پژوهش: مدل صفبندی M/M/c/∞ که شامل c باجه خدمتدهنده است، درنظر گرفته شد. فواصل زمانی بین ورود مشتریان دارای توزیع نمایی با پارامتر λ و فواصل زمانی خدمت دارای توزیع نمایی با پارامترμ است. پارامتر شدت ترافیک با استفاده از روشهای بیز، E-بیز و روش پیشنهادی جدیدE2-بیز تحت تابع زیان آنتروپی عمومی برآورد شد. عملکرد برآوردگر پیشنهادی با استفاده از شبیهسازی مونتکارلو و یک مجموعهداده واقعی ارزیابی گردید. یافتهها: نتایج شبیهسازی و تحلیل تجربی نشان داد که برآوردگر پیشنهادیE2-بیز از نظر کارایی و دقت نسبت به برآوردگرهای بیز و E-بیز عملکرد بهتری دارد. برآوردگری که میانگین مدتزمان انتظار مشتریان در صف را حداقل میکند، بهعنوانبرآوردگربهینهانتخابشد. اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش یک رویکرد نوین برآوردE2-بیز را معرفی میکند که دقت برآورد پارامترها را در مدلهای صفبندی تحت شرایط عدمقطعیت بهبود میبخشد. بهکارگیری تابع زیان آنتروپی عمومی چارچوبی انعطافپذیر و مقاوم فراهم میکند و گامی موثر در پیشبرد استنتاج بیزی در سیستمهای تصادفی بهشمار میآید.
چکیده هدف: هدف از پژوهش حاضر، یافتن چیدمان مناسب از نوع و تعداد تجهیزات جهت حداکثر نمودن قابلیت دسترسی و کاهش هزینهها با استفاده از استراتژی تخصیص افزونگی فعال با در نظر گرفتن امکان اشتراکگذاری بار و استفاده از نیروی تعمیرکار باسیاست نگهداشت و مرخصی در سیستم توزیع انرژی الکتریکی یک شناور است. در استراتژی فعال، تمام قطعات و اجزای اضافهشده به سیستم بهصورت فعال از زمان شروع به کار سیستم مورداستفاده قرار میگیرند و سیستم زمانی خراب میشود که تمام اجزا دچار خرابی شده باشند. روششناسی پژوهش:در پژوهش حاضر یک مدل دو هدفه برای سیستم توزیع انرژی الکتریکی با افزونگی فعال در یک شناور در نظر گرفتهشده است که هدف اول آن هزینه کل و هدف دوم آن قابلیت دسترسی است. شبیهسازی رفتار سیستم با استفاده از زنجیره مارکوف و توزیع فاز نوع صورت گرفته و برای حل آن از الگوریتم ژنتیک چندهدفهNSGA-II) (استفاده گردیده است. خرابی یک تجهیز بر نرخ خرابی سایر تجهیزات زیرسیستم تاثیر میگذارد و باعث افزایش نرخ خرابی میگردد. بهعبارتدیگر، مساله باحالت اشتراکگذاری بار بررسیشده است. یک تعمیرکار نیز برای تعمیر تجهیزات در نظر گرفته شده است. سیاست نگهداشت و مرخصی بدین گونه است که اگر در زمان مرخصی تعمیرکار، تجهیزی دچار خرابی شود، مرخصی تعمیرکار پایانیافته و تعمیر تجهیز خراب آغاز میگردد. در زمان تعمیر تجهیز خراب نیز اگر تجهیز دیگری دچار خرابی شود، میبایست در صف تعمیر قرار گرفته و تعمیرکار بلافاصله پس از اتمام تعمیر تجهیز خراب پیشین، تعمیر تجهیز خراب بعدی را آغاز نماید. زمانی که تعمیرکار در مرخصی است، اگر هیچ تجهیزی دچار خرابی نشود، تعمیرکار میتواند مجددا به مرخصی برود. یافتهها:نتایج حاصل از پژوهش، بهترین ترکیب نوع و تعداد تابلوهای توزیع انرژی الکتریکی در هر زیرسیستم از سیستم توزیع انرژی الکتریکی شناور را جهت افزایش قابلیت دسترسی و کاهش هزینهها با استفاده از افزونگی فعال نشان داده است. همچنین میزان احتمال کار تعمیرکار را جهت اتخاذ تصمیمات مدیریتی در جهت سیاستهای نگهداشت و مرخصی نشان داده است. اصالت/ارزشافزوده علمی: با توجه به نوآوری تحقیق، نتایج حاصل از پژوهش میتواند جهت تحلیلهای مهندسی به لحاظ بررسی قابلیت دسترسی و جهت تحلیلهای مدیریتی در برآورد هزینهها و تخصیص نیروهای تعمیراتی مفید واقع شود.
فریبرز کالاشی، ایرج مهدوی، علی تاجدین، جواد رضائیان
چکیده هدف:این پژوهش با هدف توسعه یک شبکه زنجیرهتامین حلقه بسته بادوام انجام شده است؛ شبکهای که بتواند بهطور همزمان ابعاد پایداری، تابآوری، چابکی و دیجیتالسازی را با در نظر گرفتن عدمقطعیتهای فازی-تصادفی پوشش دهد. اهمیت این مطالعه ازآنجهت است که اغلب زنجیرههایتامین سنتی در مواجهه با نوسانات شدید محیطی، اختلالات عملیاتی و تغییرات تقاضا فاقد کارایی لازم هستند و نیاز به رویکردهای تصمیمگیری هوشمند و چندبعدی دارند. روششناسی پژوهش: برای تحقق اهداف پژوهش، یک چارچوب منسجم سه مرحلهای طراحی گردید. در گام نخست، بهمنظور لحاظ کردن نوسانات بازار و الگوهای فصلی در ورودیهای مدل، تقاضا با استفاده از مدل سریهای زمانیSARIMA پیشبینی شد. در مرحله دوم، معیارهای ارزیابی تامینکنندگان بر اساس مرور نظاممند ادبیات و نظرات متخصصان شناسایی و سپس با روش بهترین-بدترین فازی-تصادفی وزندهی گردید؛ پساز آن، رتبهبندی تامینکنندگان با بهرهگیری از تکنیک تاپسیس فازی-تصادفی انجام پذیرفت. درنهایت، برای طراحی و بهینهسازی شبکه زنجیرهتامین، یک مدل ریاضی چندهدفه با ماهیت فازی-تصادفی توسعه داده شد و بهمنظور مدیریت عدم قطعیت دادهها، رویکرد بهینهسازی استوار فازی-تصادفی در فرآیند حل به کار گرفته شد. حل مساله چندهدفه نیز با استفاده از نسخه اصلاحشده روش برنامهریزی آرمانی لکسیکوگراف-چبیشف چندگزینهای صورت گرفت. یافتهها: مطالعه موردی انجامشده در شرکت "ابتکار تجهیز طب یکتا" در صنعت تجهیزات پزشکی نشان داد که مدل ارایهشده قادر است تصمیمات استراتژیک کلیدی ازجمله انتخاب تامینکنندگان اصلی و پشتیبان، تعیین مکان مراکز جمعآوری و بازیافت، تخصیص ظرفیت مازاد و انتخاب فناوری تبادل اطلاعات (سنتی یا مبتنی بر بلاکچین) را بهصورت بهینه اتخاذ کند. بهرهگیری از فناوریهای اینترنت اشیا و بلاکچین منجر به افزایش نرخ بازگشت محصول، کاهش هزینههای بازیافت و بهبود شفافیت و پایداری شبکه شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی میتواند تعادل موثری بین اهداف اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی برقرار کند و درعینحال، انعطافپذیری و تابآوری شبکه را در شرایط عدم قطعیت تقویت نماید. اصالت/ارزشافزوده علمی: نوآوری پژوهش حاضر در توسعه یک چارچوب یکپارچه برای طراحی زنجیرهتامین حلقه بسته بادوام تحت عدم قطعیت ترکیبی فازی-تصادفی است. برخلاف مطالعات پیشین که هر یک تنها بر بخشی از ابعاد زنجیرهتامین تمرکز داشتهاند، این پژوهش ابعاد پایداری، تابآوری، چابکی و دیجیتالسازی را بهصورت همزمان در قالب یک مدل چندهدفه یکپارچهسازی میکند. همچنین، تلفیق روشهای SARIMA، SFBWM،SFTOPSIS وLCRMCGPامکان تصمیمگیری دقیقتر را فراهم ساخته است. نتایج مقایسهای نیز نشان میدهد مدل پیشنهادی در کاهش انحرافات، بهبود انسجام تصمیمگیری و افزایش پایداری شبکه عملکرد بهتری نسبت به روشهای مرجع دارد.
محمد جواد ارشادی، البرز محمدی، علی حاجی وند، سمیه سروش، بهار هاشمیه، نگار زنگنه
چکیده هدف: مدیریت اثربخش فرایندهای سازمانی و رویارویی با چالشها، برای دستیابی به اهداف در دنیای رقابتی امروز، برای سازمانهایی نظیر صندوق ضمانت سرمایهگذاری تعاون، حیاتی است. اهمیت این موضوع برای این صندوق، با توجه به طیف وسیع ذینفعان و نقش کلیدی آن در حمایت از بخش تعاون، دوچندان خواهد بود. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف ارایه چالشها و راهکارهای بهبود، در فرایندهای صدور بیمهنامههای اعتباری ضمانت توسعه تعاون صورت پذیرفت. روششناسی پژوهش: این پژوهش بر پایه اصول مدیریت کیفیت و رویکرد فرایندی بنا نهاده شده تا صحت و اعتبار علمی و کاربردی نتایج تضمین شود. تحلیل عمیق چالشها و اولویتبندی آنها با استفاده از روش آنتروپی شانون، تکنیک تاپسیس (TOPSIS) و رویکرد گروه اسمی (NGT) صورت پذیرفت. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که بیشترین عارضههای صندوق در بخشهای فرایند و استراتژی متمرکز هستند؛ ازاینرو، متناسب با اولویتهای استخراجشده، راهکارهای بهینهسازی ارایه و شاخصهای کلیدی عملکرد (KPIs) برای نظارت مستمر تدوین گردید. اصالت/ارزشافزوده علمی: نتایج نهایی این پژوهش علاوه بر ایجاد شفافیت فرایندی، با ارایه یک نقشه راه عملیاتی و علمی، مبنایی برای تمرکز منابع بر نقاط کلیدی موفقیت فراهم آورد که گامی محوری در جهت کاهش زمان و هزینه، ارتقا اثربخشی و تحقق اهداف استراتژیک در بخش تعاون محسوب میشود.
مهسا بابایی، جعفر قیدرخلجانی، مصطفی خزایی، مهدی کرباسیان
چکیده هدف: هدف این مقاله بررسی و شناسایی متغیرهای مؤثر در وقوع حوادث بالگردی که ناشی از انواع مختلف خرابی روتور بالگرد هستند، می باشد. این عوامل مؤثر شامل شرایط پرواز، شرایط تعمیر و نگهداری و پیکربندی بالگرد است. با این رویکرد، میتوان حوادث را به طور مؤثرتری بررسی کرد و ایمنی پرواز را به طور قابل توجهی بهبود بخشید.
روششناسی پژوهش: با تجزیه و تحلیل ۱۳۵ حادثه خرابی روتور از یک مجموعه داده جامع شامل ۵۶۵۲ حادثه مرتبط با هلیکوپتر، هشت کلاس خرابی شناسایی شد. با نظرسنجی از متخصصان و بررسی مقالات در زمینه حوادث بالگردی، نه ویژگی به عنوان عوامل احتمالی موثردر وقوع حوادث بالگردی پیشنهاد شد. اهمیت این عوامل با کمک پنج روش انتخاب ویژگی بررسی شده است. حداکثر وزن برخاستن، تعداد ساعات پرواز بعد از آخرین بازرسی، نوع آخرین بازرسی، توان موتور بالگرد، کل ساعات پروازی، ارتفاع، سرعت باد، جهت باد و فاز پرواز به عنوان ویژگیهای ورودی در نظر گرفته شدهاند. پنج روش شناختهشده انتخاب ویژگی، شامل ماتریس همبستگی، روش Extreme Gradient Boosting ، اطلاعات متقابل، یادگیری عمیق و روش شبکه عصبی برای یافتن عوامل مهمتر استفاده شدند.
یافتهها: در نهایت، «حداکثر وزن »، « توان موتور بالگرد»، «فاز پرواز» و «ساعات پرواز بالگرد » به عنوان متغیرهایی با بالاترین درجه اهمیت در پیشبینی کلاس خرابی روتور بالگرد شناسایی شدند که در مکانیک پرواز نیز توجیه قوی و قابل قبولی دارند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: تفاوت کار حاضر با مطالعات مشابه این بود که متغیرهای بیشتری، نظیر شرایط پرواز و پیکربندی بالگرد، در نظر گرفته شدند، برخلاف سایر مطالعات که درآنها مجموعهای محدود از متغیرها در نظر گرفته شدند. با اولویتبندی این متغیرها، یافتهها با هدف افزایش دقت پیشبینی، قابلیت اطمینان و ایمنی پرواز، راه را برای اقدامات پیشگیرانه در پیشگیری از خرابی روتور هموار میکنند.
چکیده هدف: زنجیرهتامین سرد واکسن به عنوان یک سیستم خدماتی– عملیاتی حساس به کیفیت، نقش حیاتی در تضمین تحویل بهموقع، حفظ اثربخشی واکسن و کاهش ضایعات ایفا میکند. بروز ریسکهای عملیاتی و اختلالی موجب افزایش نوسانات فرایندی، کاهش قابلیت اطمینان سیستم و افت کیفیت خدمترسانی میشود. هدف این پژوهش، ارائه یک چارچوب کیفیتمحور برای مدلسازی و بهینهسازی زنجیرهتامین سرد واکسن کووید-۱۹ با تمرکز بر شاخصهای عملکرد کیفیت، تحت شرایط عدمقطعیت است.
روششناسی پژوهش: در این پژوهش، یک چارچوب نوین از رویکرد شبیهسازی- بهینهسازی چنددورهای و چندکالایی برای تصمیمگیری در مدیریت موجودی، تخصیص و توزیع واکسن، تحت ریسکهای عملیاتی و اختلالی توسعه یافته است. این رویکرد، شبیهسازی عاملبنیان را با تکنیکهای بهینهسازی ادغام میکند. شبیهسازیها بر اساس سناریوی اختلال در وسیله حملونقل و اختلال در عرضه واکسن تنظیم شده و با مساله بدون اختلال مورد مقایسه قرار میگیرند.
یافتهها: نتایج با استفاده از برخی شاخصهای کلیدی عملکرد از جمله زمان مورد انتظار تحویل واکسن، سطح خدمات، فساد واکسن به دلیل خرابی وسیله نقلیه و پارامترهای مالی ارزیابی میشوند. نتایج شبیهسازی نشان میدهد که سناریوی بدون اختلال، بالاترین سطح خدمات (0.82) و بیشترین پایداری عملکرد را دارا میباشد، در حالی که اختلالات وسیله نقلیه منجر به فساد 8.9 میلیون دوز واکسن گردید و اختلالات در عرضه واکسن نیز منجر به پایینترین سطح خدمات (۰٫۷۶) شد. اعتبارسنجی آماری نیز با استفاده از روش آزمون علامت زوجی، اهمیت این تفاوتها را در سطح اطمینان ۹۵% تأیید کرد.
اصالت/ارزش افزوده علمی: پژوهش حاضر با رویکرد مهندسی کیفیت، زنجیرهتامین واکسن را بهعنوان یک سیستم خدمترسانی حساس به نوسانات فرایندی تحلیل نموده و چارچوبی برای مدیریت ریسک مبتنی بر کیفیت ارائه میدهد. نتایج میتواند در سیاستگذاری جهت بهبود قابلیت اطمینان، کاهش هزینههای کیفیت و افزایش تابآوری سیستمهای توزیع واکسن در شرایط بحرانی مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده هدف: هدف از این مقاله، ارائهی یک چارچوب تصمیمگیری ترکیبیِ نوین برای انتخاب راهبرد نگهداری و تعمیرات ریسکمحور در شرایط نامشخص و پیچیده است. این مقاله در پی پر کردن دو شکاف اساسی تحقیقاتی: (۱) عدمقطعیت ذاتی در قضاوتهای خبرگیِ ذهنی و (۲) نادیدهگرفتن وابستگیهای متقابل میان معیارهای ارزیابی ریسک است.
روششناسی پژوهش: چارچوب پیشنهادی بهگونهای منحصربهفرد، سه روش مبتنی بر منطق فازی را تلفیق میکند: FMEA فازی برای شناسایی و اولویتبندی حالات بحرانی خرابی با استفاده از متغیرهای زبانی؛ ANP فازی برای مدلسازی روابط غیرخطیِ متقابل میان عوامل ریسک و تولید وزنهای معیارِ قابلاطمینان؛ و ELECTRE III برای رتبهبندی مبتنی بر برتریِ گزینههای راهبردی تعمیرات تحت شرایط اطلاعات ناقص.
یافتهها: اعتبارسنجی چارچوب از طریق مطالعهی موردیِ واقعی بر روی یک ماشین سرند بالاست در شبکهی ریلی ایران، با استفاده از دادههای پنجسالهی سامانهی مدیریت تعمیرات رایانهای (CMMS) انجام شده است. نتایج بهوضوح نشان میدهد که راهبرد تعمیرات نتمحور بر قابلیتاطمینان (RCM) در کاهش خرابیهای پرریسک و بهبود در دسترسبودن دارایی، عملکرد بهتری نسبت به سایر راهبردها دارد.
چکیده هدف: این پژوهش، با هدف ارائه یک چارچوب جدید برای طراحی نمودار کنترل مبتنی بر حدود احتمال بهمنظور پایش همزمان زمان بین رویدادها و شدت رویدادها با در نظر گرفتن وابستگی میان آنها و اثر متغیرهای قابل مشاهده انجام شده است.
روششناسی پژوهش: در این پژوهش، ابتدا وابستگی میان زمان بین رویداد و شدت رویداد با استفاده از توابع کاپولای ارشمیدسی کلایتون، فرانک و گامبل مدلسازی میشود. سپس، بهمنظور لحاظکردن اثر متغیرهای قابل مشاهده بر زمان وقوع رویدادها، مدل رگرسیون مخاطرات متناسب کاکس بهکار گرفته شده و بر اساس توزیعهای حاشیهای متغیرها و ساختار وابستگی تعیینشده توسط کاپولا، آماره نسبت تعریف و حدود کنترل بالا محاسبه میشود. در ادامه، عملکرد رویکردهای پایش پیشنهادی تحت سناریوهای مختلف شیفت در زمان بین رویداد، شدت رویداد و شیفت همزمان این دو متغیر، در سطوح مختلف وابستگی و برای مدلهای مختلف کاپولا، بر مبنای معیار متوسط طول دنباله ارزیابی و با یکدیگر مقایسه میشود.
یافتهها: نتایج نشان میدهد که لحاظکردن اثر متغیرهای قابل مشاهده از طریق مدل کاکس، بهویژه در سناریوهای شیفت همزمان، موجب افزایش حساسیت رویکرد پایش شده و کمترین مقادیر متوسط طول دنباله را ایجاد میکند. همچنین، مقایسه عملکرد توابع کاپولا نشان میدهد که انتخاب ساختار وابستگی مناسب نقش تعیینکنندهای در عملکرد نمودار کنترل دارد؛ این اهمیت بهویژه در شرایطی که تغییرات همزمان در زمان بین رویداد و شدت رویداد رخ میدهد، برجستهتر است.
اصالت/ارزشافزوده علمی: نوآوری اصلی این پژوهش در ارائه یک چارچوب یکپارچه برای پایش دادههای رویدادی است که وابستگی میان زمان بین رویداد و شدت رویداد و اثر متغیرهای قابل مشاهده را بهصورت همزمان در ساختار نمودار کنترل لحاظ میکند. در این چارچوب، توابع کاپولا برای مدلسازی وابستگی و مدل مخاطرات متناسب کاکس برای لحاظکردن اثر متغیرهای قابل مشاهده بهکار گرفته میشوند. این یکپارچگی، چارچوبی انعطافپذیرتر و واقعبینانهتر برای پایش فرایندهایی فراهم میکند که در آنها زمان وقوع و شدت رویدادها به یکدیگر وابسته بوده و تحت تأثیر عوامل اثرگذار قابل مشاهده قرار دارند.
چکیده هدف: تحلیل نظرات مشتریان برای توسعه استراتژیهای موثر بازار ضروری است. با توجه به خلا تحقیقاتی در تحلیل نظرات ذینفعان برای دادههای فارسی، این پژوهش با هدف ارائه رویکردی ترکیبی برای تحلیل نظرات ذینفعان یک پالایشگاه روانکار با استفاده از مدلسازی موضوع و تحلیل همرخدادی واژگان انجام شده است.
روششناسی پژوهش: پژوهش با بهرهگیری از الگوریتم LDA و شبکه همرخدادی واژگان، نظرات سه گروه ذینفع (عاملین فروش، کاربران سایت شرکت و خریداران دیجیکالا) را تحلیل کرده است. مراحل اصلی شامل پیشپردازش متن فارسی، اجرای LDA با پارامترهای مشخص (تعداد بهینه موضوعات بر اساس امتیاز انسجام c_v، تعداد passes=40، iterations=200، alpha='symmetric')، تشکیل ماتریس همرخدادی و استخراج عبارات کلیدی از یالهای پرتکرار با استفاده از روش امتیازدهی است.
یافتهها: بیشترین نرخ فراوانی عبارت استخراجشده از نظرات عاملین فروش (31.01%) مربوط به ضعف بستهبندی با ظرف چلیک است. میان نظرات کاربران سایت، ابهام در جنس مظروف روغن موتور شماره 2 با نرخ 36.67% بیشترین فراوانی را دارد. نظرات کاربران دیجیکالا نشاندهنده رضایت از قیمت و کیفیت مناسب محصولات است. بر اساس یافتهها، پیشنهادهایی مانند بهبود بستهبندی (استراتژی توسعه محصول) و ایجاد سیستم توصیهگر آنلاین (استراتژی نفوذ در بازار) ارائه شده است.
اصالت/ارزش افزوده علمی: رویکرد ارائهشده، روشی کاربردی برای تحلیل سیستماتیک نظرات ذینفعان سازمانها ارائه میدهد و با استفاده از ترکیب دو روش تحلیل متن، دقت استخراج عبارات کلیدی را افزایش میدهد.
کیمیا سماواتی، اکرم کهن سال، هاشم تلمخانی، زهرا باریک بین
چکیده هدف این مقاله ارزیابی عملکرد روشهای کلاسیک تحلیل بقای بیماری و الگوریتمهای نوین یادگیری ماشین در پیشبینی پیامدهای بقای بیماران مبتلا به نارسایی قلبی است. این مقاله میکوشد مشخص کند آیا مدلهای مبتنی بر یادگیری ماشین میتوانند دقت پیشبینی بالاتری نسبت به رویکردهای آماری مرسوم ارائه دهند یا خیر. در این مقاله از مدلهای کاپلان–مایر، آزمون لگرنک، مدل خطرات متناسب کاکس و مدل پارامتریک وایبول در کنار تکنیکهای یادگیری ماشین شامل درخت تصمیم، جنگل تصادفی، رگرسیون لجستیک وزندهیشده بر اساس احتمال سانسور (IPCW) ، ماشین بردار پشتیبان (SVM) و یک شبکه عصبی بقا استفاده شد و عملکرد مدلها بر اساس دقت پیشبینی ارزیابی گردید. مدل کاکس در میان روشهای کلاسیک بهترین عملکرد را نشان داد، در حالی که رگرسیون لجستیک IPCW و جنگل تصادفی بالاترین دقت را در میان مدلهای یادگیری ماشین به دست آوردند. شبکه عصبی بقا نیز عملکردی مشابه مدل کاکس و جنگل تصادفی داشت، اما بهبود معناداری نسبت به آنها ایجاد نکرد.این مقاله مقایسهای مختصر و مؤثر ارائه میدهد که نشان میدهد مدلهای یادگیری ماشین میتوانند در پیشبینی نتایج بیماران مبتلا به نارسایی قلبی نسبت به روشهای کلاسیک تحلیل بقا عملکرد برتری داشته باشند.
مریم قندهاری، سید اسماعیل نجفی، سید احمد عدالت پناه، سید مجتبی سجادی
چکیده هدف: مدیریت کیفیت در زنجیره تأمین دارویی مستلزم ارزیابی همزمان معیارهای متعارض، وابستگیهای متقابل و عدمقطعیت قضاوتهای تصمیمگیرندگان است. هدف این پژوهش، توسعه چارچوبی تطبیقی برای انتخاب تأمینکنندگان دارویی با لحاظ وابستگی میان معیارها و بهروزرسانی وزنها بر اساس بازخورد عملکردی است.
روششناسی پژوهش: چارچوب تصمیمگیری چندمعیاره DG-INFAO بر پایه تجمیع گرافمحور و یادگیری بازخوردی آگاه از عدمقطعیت ارائه میشود. در این چارچوب، اعداد نوتروسوفیک ذوزنقهای بازهای برای نمایش ارزیابیهای نامطمئن، ساختار گرافی برای مدلسازی وابستگی معیارها و یادگیری تطبیقی برای بهروزرسانی وزنها به کار میروند. عملکرد روش در انتخاب شش تأمینکننده دارویی با دادههای شبیهسازیشده، از طریق بررسی همگرایی، مقایسه با روشهای مرجع، پایداری رتبهبندی و تحلیل حساسیت ارزیابی میشود.
یافتهها: نتایج نشان میدهد الگوریتم پس از ۳۵۸ تکرار همگرا شده و مقدار RMSE از ۰٫۰۶۷۴۰۵ به ۰٫۰۶۶۸۹۸ کاهش یافته است. تأمینکنندگان سوم و پنجم بهترتیب رتبههای اول و دوم را کسب کردهاند. تحلیل حساسیت نسبت به پارامتر تجمیع گرافی و تغییرات تصادفی ساختار گراف نیز پایداری رتبه این دو تأمینکننده را در سناریوهای بررسیشده تأیید میکند. بااینحال، اعتبارسنجی متقابل برتری روش را در همه شاخصها نشان نمیدهد و تعمیم نتایج به دادههای واقعی نیازمند بررسی بیشتر است.
اصالت/ارزش افزوده علمی: نوآوری پژوهش در تلفیق ارزیابیهای نوتروسوفیک بازهای، مدلسازی گرافمحور وابستگی معیارها و یادگیری بازخوردی آگاه از عدمقطعیت در چارچوبی یکپارچه است. ارزش افزوده روش با بررسی بهروزرسانی تطبیقی وزنها، پایداری رتبهبندی و حساسیت نتایج ارزیابی میشود. با توجه به استفاده از دادههای شبیهسازیشده و محدودبودن تعداد گزینهها، اعتبار تجربی و قابلیت تعمیم چارچوب باید در مطالعات آتی با دادههای واقعی و مجموعههای بزرگتر بررسی شود.
چکیده در این مقاله به بررسی مسئله مکانیابی پوششی گسسته روی شبکهای که هزینه تأسیس مراکز و جریمه عدم پوشش مشتریان میتوانند متغیرهای تصادفی یا غیرقطعی باشند، پرداخته میشود و مدل پوششی براساس مفهوم تابع توزیع شانس ایدهآل فرمولبندی میشود و الگوریتمی برای بهدست آوردن مجموعه بهینه مراکز پوششی روی یک شبکه تصادفی غیرقطعی ارائه میگردد. رویکرد استفادهشده برای حل مسئله مکانیابی پوششی روی شبکه تصادفی غیرقطعی، رویکرد تابع توزیع شانس ایدهآل است. با استفاده از رویکرد تابع توزیع شانس ایدهآل، الگوریتمهایی برای حل مسئله مکانیابی پوششی روی شبکههای تصادفی غیرقطعی ارائه میشود.
در این مقاله، ابتدا تابع توزیع شانس ایدهآل مسئله پوششی روی یک شبکه تصادفی غیرقطعی معرفی میشود و سپس یک الگوریتم برای بهدست آوردن آن ارائه میگردد. در ادامه مدل پوششی براساس مفهوم تابع توزیع شانس ایدهآل فرمولبندی میشود و الگوریتمی برای بهدست آوردن مجموعه بهینه مراکز پوششی روی یک شبکه تصادفی غیرقطعی ارائه میگردد. نتایج مثال عددی، کارایی روش پیشنهادی را در تعیین مجموعه بهینه مراکز پوششی نشان میدهد.
چکیده هدف: مدلهای اتورگرسیو خطی از پرکاربردترین مدلها در تحلیل سریهای زمانی هستند، اما وجود مشاهدات دورافتاده و دادههایی با توزیعهای دمکلفت، دقت برآورد پارامترهای این مدلها را بهطور محسوسی کاهش میدهد. ازاینرو، استفاده از مدلهای چندکی بهعنوان یک راهحل مؤثر برای مقابله با این چالش و بهبود تحلیلها در حوزههایی مانند کنترل کیفیت آماری ضروری است.
روششناسی پژوهش: در این مقاله، پارامترهای مدل اتورگرسیو چندکی ترکیبی وزنی با رویکرد فراوانیگرا برآورد شده و کاربرد آن در کنترل کیفیت آماری ارائه شده است. عملکرد روش پیشنهادی از طریق یک مطالعه شبیهسازی جامع و نیز تحلیل یک مجموعه داده واقعی (درصد وزن یک ماده در خروجی برج تقطیر) مورد ارزیابی قرار گرفته است.
یافتهها: نتایج شبیهسازی و تحلیل داده واقعی نشان میدهد که الگوریتم SEM در مقایسه با روشهای متداول، برآوردهای دقیقتر و پایدارتری ارائه میدهد و بهطور مؤثری بر مشکلات ناشی از دادههای پرت و توزیعهای دمکلفت غلبه میکند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: نوآوری اصلی این پژوهش، بهکارگیری الگوریتم SEM به جای الگوریتمهای مرسوم مانند EM برای محاسبه برآوردگرهای حداکثر درستنمایی پارامترهای مدل اتورگرسیو چندکی ترکیبی وزنی است. این رویکرد میتواند بهعنوان یک ابزار قدرتمند و قابلاعتماد در تحلیل سریهای زمانی و کنترل کیفیت آماری مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده هدف: چارچوب ملی تضمینکیفیت آمار (NQAF) که توسط سازمان ملل توسعه یافته است، ابزاری نظاممند برای ارزیابی و ارتقای کیفیت آمارهای رسمی در چهار حوزه مدیریت نظام آماری، مدیریت محیط سازمانی، مدیریت فرایندهای آماری و مدیریت بروندادهای آماری فراهم میآورد. با نقش راهبردی آمارهای رسمی بیمههای زندگی در تحلیلهای اقتصادی، اجتماعی و رفاهی و نیز تأثیر آنها بر سیاستگذاری عمومی و تنظیمگری صنعت بیمه، کیفیت گزارشهای آماری این حوزه اهمیت ویژهای دارد. در صنعت بیمه ایران تاکنون چارچوبی بومی و منسجم برای ارزیابی کیفیت این گزارشها بر پایه استانداردهای بینالمللی ارائه نشده است. هدف پژوهش حاضر شناسایی چالشهای کیفیت در گزارشهای آماری رسمی بیمههای زندگی و ارائه چارچوبی بومی برای بهبود آنها بر اساس اصول NQAF است.
روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی–تحلیلی است و با رویکرد آمیخته اکتشافی در چهار مرحله انجام شد. در مرحله نخست، اسناد و گزارشهای آماری رسمی بیمههای زندگی بررسی شد؛ در مرحله دوم، با استفاده از گروه متمرکز خبرگان، چالشهای کیفیت شناسایی و با روش تحلیل مضمون تحلیل شد؛ در مرحله سوم، چالشهای شناساییشده با اصول چارچوب NQAF تناظریابی و نماگرهای بومی طراحی شد؛ و در مرحله چهارم، چکلیست پیشنهادی از طریق ارزیابی خبرگان، آزمون عملی بر روی سالنامههای آماری و یک اجرای پایلوت در شرکت بیمه بررسی شد.
یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که مهمترین چالشها شامل نبود تفکیک کافی در برخی اقلام آماری، مغایرت احتمالی میان دادههای سالنامه صنعت بیمه و صورتهای مالی، ضعف در استانداردسازی تعاریف و فرادادهها، نبود سازوکار نظاممند برای اعتبارسنجی دادههای ورودی، محدودیت در شفافیت و دسترسپذیری اطلاعات، و ضعف در زیرساختهای برخط گزارشگیری است. بر این اساس، مجموعهای از نماگرها و اقدامات اصلاحی در دو حوزه مدیریت نظام آماری و مدیریت بروندادهای آماری تدوین شد. نتایج پژوهش نشان میدهد بومیسازی چارچوب NQAF در حوزه بیمههای زندگی میتواند مبنایی عملیاتی برای ارتقای دقت، انسجام، شفافیت، قابلیت اتکا و کارآمدی آمارهای رسمی فراهم سازد. چکلیست پیشنهادی این پژوهش میتواند بهعنوان ابزاری کاربردی در اختیار نهاد ناظر، تولیدکنندگان آمار و سیاستگذاران قرار گیرد و به بهبود کیفیت تصمیمگیری و توسعه نظام صنعت بیمه کمک کند.
اصالت/ارزش افزوده علمی: ارزش افزوده پژوهش حاضر در گذار از سطح عمومی چارچوب NQAF به حوزه اختصاصی بیمههای زندگی، طراحی و اعتبارسنجی اولیه یک چکلیست عملیاتی ۴۵ نماگری، و پیوند دادن الزامات تخصصی و نظارتی بیمههای زندگی با اصول کیفیت آماری است. این چارچوب میتواند مبنایی برای ارزیابی نظاممند کیفیت گزارشهای آماری بیمههای زندگی در ایران فراهم آورد.
چکیده هدف: شکلگیری بانکداری سنتی برای بهبود فرآیندها و خدمات خود به نوآوریهای و فناوریهای جدید فینتکها نیاز دارد. نوآوریهای فینتک منجر به تحولات گسترده در نظام بانکی از جمله مدیریت ریسک شده است؛ لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی و تحلیل ناهمگونی و سازوکار انتقال اثر نوآوری فینتک بر رفتار ریسکپذیری بانکها با استفاده از دادههای پنل متوازن 20 بانک در دوره زمانی 1401-1392 در نظر گرفته شد. روششناسی پژوهش: بر اساس فناوری وب شاخصی در سطح بانک، ایجاد و تعداد و فراوانی سالانه اخبار مربوط به نوآوری فینتک از هر بانک بهصورت نسبت ارزش مبادلات از طریق اینترنت و موبایل بهمنظور خرید آنلاین و پرداخت قبوض به GDP در نظر گرفته شده است. برای رفع مشکلات احتمالی درونزا، از جمله خطاهای اندازهگیری و متغیرهای حذفشده، از روشهای متغیرهای ابزاری و تفاوت در تفاوتها جهت آزمون فرضیه و استخراج نتایج برآورد شده سازگار استفاده گردید. یافتهها: نشان داد که بهبود در نوآوری فینتک بانک بهطور معنیداری ریسکپذیری را کاهش میدهد. نتایج تحلیل مکانیسم نشان میدهد که نوآوری فینتک بانک، ریسکپذیری آن را از طریق دو کانال، افزایش درآمد عملیاتی و نسبت کفایت سرمایه کاهش میدهد. تحلیل ناهمگونی اندازه بانک، نوع بانک و رقابتپذیری نشان میدهد که بانکهای تجاری بزرگتر (دولتی، خصوصی) و بسیار رقابتی، تاثیر بارزتری بر کاهش ریسکپذیری در توسعه نوآوری فنآوری دارند. همچنین آزمونهای استحکام و پایداری، از جمله تغییر روشهای ساخت شاخص نوآوری فینتک، جایگزینی شاخصهای ریسکپذیری، روش کاهش تغییر نمونه مطالعه، نشان داد که یافتهها تغییری نداشته است. اصالت/ارزشافزوده علمی: نظام بانکی باید از الگوی توسعه عصر پیروی و راهحلهای فینتک را برای تسریع تحول دیجیتال خود بپذیرند. نهایتا از آنجایی که استفاده بانکهای تجاری از فینتک، خطرات بالقوه خاصی را به دنبال دارد، بانکها باید مدیریت ریسک خود را افزایش دهند. اقدامات نظارتی قابل اجرا، مانند استانداردهای افشای اطلاعات و شاخصهای مدیریت ریسک را اعمال کند.
چکیده هدف: این پژوهش با هدف توسعه یک مدل ریاضی برای زمانبندی تولید کارگاهی انعطافپذیر انجام شده است. تمرکز اصلی بر بهینهسازی سه هدف: زمان تکمیل سفارشها، بار کاری حداکثری ماشینها و مجموع بار کاری است. هدف نهایی افزایش بهرهوری و انعطافپذیری در سیستمهای تولیدی است. روششناسی پژوهش: از دو الگوریتم فرا ابتکاریNSGA-II و MOGWO برای حل مدل استفاده شده است. ابتدا مدل در مقیاس کوچک اعتبارسنجی شد و سپس در ابعاد بزرگتر تحلیل حساسیت انجام گرفت. مقایسه عملکرد الگوریتمها با شاخصهای دقت و کیفیت راهحلها صورت گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد MOGWO در مسایل متوسط عملکرد بهتری دارد، ولی در مسایل بزرگ تفاوت معناداری با NSGA-II ندارد. بیشترین حساسیت اهداف نسبت به هزینه ساخت و نگهداری مشاهده شد. همچنین الگوی تخصیص منابع و ترتیب بهینه فعالیتها استخراج گردید. اصالت/ارزشافزوده علمی: اصالت این پژوهش در توسعه و کاربرد یک مدل ریاضی ترکیبی برای زمانبندی سیستمهای تولید انعطافپذیر با چندین هدف متضاد و در نظر گرفتن محدودیتهای واقعی از جمله هزینهها و منابع تولیدی است. همچنین استفاده همزمان از دو الگوریتم NSGA-II و MOGW و مقایسه دقیق عملکرد آنها در ابعاد مختلف، نوآوری دیگری از این تحقیق محسوب میشود. ارایه یک الگوی عملیاتی برای توالی فعالیتها نیز به کاربردیتر شدن نتایج پژوهش در محیطهای صنعتی کمک میکند.
مهدی رامشگ، محمد جواد محقق نیا، مسلم پیمانی، وحید خاشعی ورنامخواستی
چکیده هدف: نظام نظارتی موجود در بسیاری از کشورها، بهویژه در ایران، عمدتا از الگوهای کلی و یکپارچه استفاده میکند که در آن تفاوتهای ساختاری، ماموریتی و عملیاتی میان بانکها و موسسات مالی-اعتباری به درستی لحاظ نشده است. این رویکرد یکنواخت، سبب کاهش دقت در شناسایی ریسکها، عدم انطباق با نیازهای خاص هر نهاد مالی و کاهش اثربخشی اقدامات نظارتی شده است. هدف اصلی پژوهش حاضر طراحی مدل علی–معلولی بهبود کیفیت نظارت بر اساس نوع مأموریت بانکها و مؤسسات مالی-اعتباری با رویکرد آمیخته (فراترکیب–دیمتل فازی) است. روششناسی پژوهش: تحقیق حاضر به روش میکس متد (کیف–کمی) و بهصورت اکتشافی صورت پذیرفته است. آنگاه با استفاده از نظر سنجی از 25 خبره صنعت بانکداری با حداقل 10 سال سابقه تجربه اجرایی در حوزه مالی و بانکی و با تحصیلات کارشناسی ارشد و دکترا جهت بررسی روایی و پایایی مدل پیشنهادی استفاده شد. همچنین پرسشنامههای مقایسات زوجی بین خبرگان توزیع و با تکنیک تصمیمگیری چند شاخصه دیمتل فازی به بررسی میزان شدت اثرگذاری و اثر پذیری میان ابعاد پژوهش پرداخته شده است. یافتهها: یافتههای تحقیق نشان میدهد که با استفاده از رویکرد فراترکیب تعداد 9 بعد و 40 مولفه منتخب شدند. از بین ابعاد برگزیده شدند. همچنین نتایج تحلیل دیمتل فازی نشان میدهد، تاثیرگذارترین بعد پژوهش حاضر در خصوص نظارت بر بانکها و مؤسسات اعتباری بر اساس مقدار (D+R) بعد نظارت قانونی و مقرارتی از بین ابعاد مستقل و علت با بیشترین مقدار و اثرگذارترین متغیر میباشد. همچنین از بین ابعاد وابسته و معلول بر اساس کمترین مقدار (D-R) بعد عملکرد محیط زیستی و اجتماعی اثرپذیرترین متغیر دربهبود کیفیت نظارت بر بانکها و مؤسسات اعتباری شناخته شد. اصالت/ارزشافزوده علمی: استفاده از رویکرد فرا ترکیب در تحلیل پژوهشهای پیشین که میتواند افقهای تازهای برای طراحی مدلهای اثربخش و مبتنی بر بهبود کیفیت نظارت نظام بانکداری فراهم آورد؛ بنابراین، پژوهش حاضر از منظر نوآوری در روششناسی، پاسخ به نیاز روز نظام مالی کشور و ارتقا اثربخشی نظارت بر نهادهای پولی، از اهمیت علمی و کاربردی بالایی برخوردار است. همچنین این تحقیق منجر به شناخت شدت روابط میان ابعاد بهبود کیفیت بر نظارت صنعت بانکداری و توجه بیش از پیش به این مولفهها را فراهم نموده است.
چکیده هدف: هدف این پژوهش، ارزیابی و رتبهبندی مدلهای همکاری در زنجیرهتامین صنعت لاستیک ایران از منظر کیفیت دیجیتالسازی است. منظور از کیفیت دیجیتالسازی، میزان بهرهگیری موثر از فناوریهای صنعت 4.0 برای ارتقای شفافیت، یکپارچگی، چابکی، تابآوری و پایداری در زنجیرهتامین است. انتخاب صنعت لاستیک بهدلیل پیچیدگیهای عملیاتی و نیاز مبرم به تحول دیجیتال در این صنعت بوده است. روششناسی پژوهش: در این پژوهش، از روش تصمیمگیری چندمعیاره با ترکیب بهترین-بدترین فازی (Fuzzy BWM) و TOPSIS استفاده شده است. ابتدا با نظر خبرگان، وزن معیارهای کلیدی تعیین شد و سپس مدلهای مختلف همکاری رتبهبندی شدند. برای بررسی پایداری نتایج، تحلیل حساسیت روی تغییر وزن معیارها نیز انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که مدل زنجیرهتامین دیجیتال دارای بالاترین کیفیت دیجیتالسازی است و معیار "یکپارچگی فناوری" بیشترین اهمیت را دارد. همچنین تحلیل حساسیت نشان داد که مدل دیجیتال در اکثر سناریوهای تغییر وزن، پایداری بالایی در رتبهبندی دارد و نتایج از استحکام مناسبی برخوردارند. اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش با تمرکز بر صنعت لاستیک ایران، به تحلیل تطبیقی مدلهای همکاری از منظر کیفیت دیجیتالسازی پرداخته و از ترکیب Fuzzy BWM و TOPSIS بهعنوان روشی قابل تکرار برای انتخاب مدل همکاری بهینه بهره برده است. همچنین، تحلیل حساسیت انجامشده، شفافیت بالاتری به تصمیمگیری میبخشد.
سیده محبوبه سعیدی فر، ایرج مهدوی، علی تاجدین، نیکبخش جوادیان
چکیده هدف: این پژوهش به ارایه یک مدل بهینهسازی چندهدفه جهت طراحی زنجیرهتامین پایدار با تاکید بر ابعاد تابآوری پرداخته است. مدل پیشنهادی بهگونهای توسعه یافته است که قادر به ایجاد تعادل بهینه میان اهداف اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی باشد و همزمان پاسخ مناسبی به تغییرات و اختلالات احتمالی در زنجیرهتامین ارایه دهد. جهت اعتبارسنجی و ارزیابی کارایی مدل توسعهیافته، یک مطالعه موردی در صنعت خودروسازی انجام شده است. نتایج این مطالعه نشاندهنده عملکرد مطلوب مدل پیشنهادی بوده و در نهایت ابزارها و راهکارهای مدیریتی کاربردی برای تصمیمگیرندگان زنجیرهتامین ارایه گردیده است. روششناسی پژوهش: برای دستیابی به این هدف، یک مدل تصمیمگیری جامع توسعه یافته است. در مرحله نخست، امتیازدهی به تامینکنندگان با توجه به معیارهای پایداری و تابآوری صورت میگیرد. این ارزیابی با بهرهگیری از دو رویکرد نوآورانه تصمیمگیری، شامل روش بهترین-بدترین فازی تصادفی و روش ویکور تصادفی، انجام میپذیرد. در گام بعدی، یک مدل ریاضی چندهدفه با در نظر گرفتن عدمقطعیتهای فازی-تصادفی طراحی شده است. بهمنظور حل این مدل، از رویکرد بهینهسازی استوار فازی و روش برنامهریزی آرمانی چندگزینهای اصلاحشده مبتنی بر تابع مطلوبیت استفاده شده است. یافتهها: در این پژوهش، زنجیرهتامین شرکت خودروسازی سایپا کاشان با تمرکز بر سه بعد کلیدی شامل معیارهای عمومی، پایداری و تابآوری مورد ارزیابی قرار گرفته است. شاخصهایی نظیر هزینه، کیفیت و کاهش مصرف انرژی بهعنوان مهمترین معیارها شناسایی شدهاند. ارزیابی و رتبهبندی تامینکنندگان با استفاده از روش ویکور فازی انجام پذیرفته است. نتایج حاصل نشان میدهد که در میان تامینکنندگان اصلی، گزینههای دوم و پنجم و در میان تامینکنندگان پشتیبان، گزینه دوم، بالاترین امتیازات را کسب کردهاند. افزون بر این، بهمنظور بررسی استواری و اعتبار رویکرد پیشنهادی، نتایج بهدستآمده با روشهای سنتی مقایسه گردیدهاند. اصالت/ارزشافزوده علمی: ارزشافزوده این پژوهش در ارایه یک مدل جامع تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت نهفته است که به بهبود عملکرد زنجیرهتامین از جنبههای اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی کمک میکند. یافتههای تحقیق میتوانند نقش موثری در حمایت از تصمیمگیری مدیران و سیاستگذاران صنعت ایفا کرده و آنها را در مواجهه با چالشهای پیچیده و پویای زنجیرهتامین یاری رسانند.
چکیده هدف: هدف از پژوهش حاضر شناسایی روابط علت و معلولی موانع پیادهسازی کیفیت 4.0 در صنعت کاشی و سرامیک یزد است. روششناسی پژوهش: این پژوهش از نظر هدف جزو پژوهشهای کاربردی ـ توسعهای محسوب میشود. در بخش کیفی پژوهش برای شناسایی و دستهبندی موانع از روش مرور نظاممند و در بخش کمی برای ارایه الگوی روابط علی و معلولی بین موانع و اولویتبندی آنها از روش ترکیبی دیمتل ـ فرآیند تحلیل شبکهای فازی (دنپ فازی) استفاده شده است. یافتهها: یافتههای بخش کیفی شامل شناسایی 18 مانع در 4 بعد بود. در بخش کمی، یافتهها نشان داد که «هزینه بالای سرمایهگذاری در کیفیت 4.0 و عدم شفافیت در نرخ بازگشت سرمایه» بهعنوان تاثیرگذارترین (علت) مانع و « عدم در نظر گرفتن کیفیت 4.0 بهعنوان یک مساله استراتژیک و منبع مزیت رقابتی» بهعنوان تاثیرگذارپذیرترین (معلول) مانع در پیادهسازی کیفیت 4.0 در صنعت کاشی و سرامیک یزد محسوب میشوند. همچنین موانع کمبود معیارهای کمی برای سنجش تاثیر صنعت 4.0 بر کیفیت، عدم در نظر گرفتن کیفیت 4.0 بهعنوان یک مساله استراتژیک و منبع مزیت رقابتی، عدم وجود آموزشهای پیشرفته برای آموزش پرسنل، کمبود منابع مالی مانند نقدینگی و اعتبارات لازم برای اجرای کیفیت 4.0 و عدم مشارکت دادن ذینفعان در طرحها و پروژههای کیفیت 4.0 مهمترین موانع موجود در پیادهسازی کیفیت 4.0 در صنعت کاشی و سرامیک یزد محسوب میشود. اصالت/ارزشافزوده علمی: این پژوهش با استفاده از رویکرد ترکیبیDANP فازی با شناسایی موانع کلیدی پذیرش کیفیت 4.0، تعیین میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری و اولویتبندی آنها به مدیران و تصمیمگیران در برنامهریزی برای رفع این موانع یاری میرساند.
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین سبد بهینه سهام با استفاده از ترکیب مدل مارکوویتز با روشهای ماشین بردار پشتیبان، تحلیلپوششیدادها و الگویتم خوشهبندی دیبیاسکن است. جامعه آماری پژوهش، شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1391 الی 1401 است. روششناسی پژوهش: در راستای دستیابی به اهداف پژوهش برای تشکیل سبد بهینه سهام، از رویکرد کاهش ابعاد، روشهای تحلیلپوششیدادها، ماشین بردار پشتیبان و الگوریتمهای خوشهبندی دیبیاسکن استفاده شده است. نسبتهای مالی ترازنامهای، نسبتهای مالی صورت سود زیان، نسبتهای مالی صورت گردش وجه نقد و نسبتهای مالی ترکیبی و ریسک و بازده بر اساس مدل ترکیبی مارکوویتز بهعنوان ورودی مدل تهیه چهار پرتفوی استفاده شده است. یافتهها: یافتههای حاصل از پژوهش، حاکی است روش بردار پشتیبان و روﯾﮑﺮد ﭼﻬﺎرم ﮐﻪ ﺷﺎﻣﻞ مدل ترکیبی اﺳﺖ، در بهینهسازی ﺳﺒﺪ ﺳﻬﺎم ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺑﻬﺘﺮی داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اصالت/ارزش افزوده علمی: با توجه به نوآوری این پژوهش در بهکارگیری مدل ترکیبی مارکوییتز، نتایج میتواند به سرمایهگذاران و تحلیلگران سهام در مدیریت کیفیت سبد بهینه سهام کمک کند.
سیده محبوبه سعیدی فر، ایرج مهدوی، علی تاجدین، نیکبخش جوادیان
چکیده هدف: با توجه به چالشهای رو به رشد زنجیرههای بهصورت در دنیای امروز، شامل نوسانات بازار، فشارهای فزاینده زیستمحیطی و اجتماعی و نیز نیاز به افزایش تابآوری در برابر بحرانهای پیشبینینشده (مانند همهگیری کرونا و بحرانهای اقتصادی)، انتخاب بهصورتکنندگانی که بهطور همزمان معیارهای پایداری و تابآوری را برآورده کنند، اهمیتی استراتژیک پیدا کرده است. در این راستا، هدف اصلی این پژوهش ارایه یک مدل تصمیمگیری جامع و دادهمحور با رویکردی آیندهنگر برای ارزیابی و انتخاب بهصورتکنندگان در زنجیرهبهصورت است که بتواند همزمان ابعاد مختلف پایداری و تابآوری را مد نظر قرار دهد. روششناسی پژوهش: در مدل ارایهشده، ابتدا وزن معیارها و زیرمعیارهای مطرحشده از طریق روش بهترین-بدترین تصادفی محاسبه گردید. سپس ارزیابی عملکرد بهصورتکنندگان با استفاده از روش تصمیمگیری چندمعیاره ویکور تصادفی انجام گرفت. در مرحله بعد، برای پیشبینی عملکرد آتی بهصورتکنندگان از الگوریتم رگرسیون جنگل تصادفی استفاده شد. این مدل در قالب یک مطالعه موردی در شرکت خودروسازی سایپا کاشان و با بهرهگیری از پرسشنامههای تخصصی و نظرات کارشناسان صنعت اجرا شد. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که معیارهای مرتبط با پایداری و تابآوری در انتخاب بهصورتکنندگان صنعت خودرو نقش کلیدی دارند. در میان زیرمعیارهای بررسیشده، انتشار گازهای گلخانهای و کاهش مصرف انرژی به دلیل الزامات زیستمحیطی، و هزینه و سطح موجودی ایمنی به علت تاثیر مستقیم بر عملکرد اقتصادی و تداوم عملیات، بیشترین تاثیر را بر کارایی بهصورتکنندگان داشتند. علاوهبر این، بهکارگیری الگوریتم جنگل تصادفی برای پیشبینی عملکرد آینده بهصورتکنندگان نشان داد که این روش از دقت پیشبینی بالایی برخوردار است (RMSE = 0.0976). اصالت/ارزشافزوده علمی: گرچه هر یک از روشهای بهکاررفته در این پژوهش (بهترین-بدترین تصادفی، ویکور تصادفی، الگوریتم جنگل تصادفی) بهصورت جداگانه در مطالعات پیشین مورد استفاده قرار گرفتهاند، اما ارایه چارچوبی یکپارچه که این سه روش را با یکدیگر ترکیب کند، نوآوری اصلی این مطالعه محسوب میشود. در واقع، این پژوهش برای نخستین بار با تلفیق روشهای چندمعیاره و الگوریتم یادگیری ماشین، یک مدل تصمیمگیری جامع و دادهمحور ارایه کرده است که علاوهبر ارزیابی عملکرد کنونی بهصورتکنندگان، قابلیت پیشبینی عملکرد آینده آنها را نیز فراهم میکند. چنین ترکیبی، پیش از این در ادبیات انتخاب بهصورتکننده با تمرکز همزمان بر پایداری و تابآوری زنجیرهبهصورت در صنعت خودرو ارایه نشده و از این منظر دارای نوآوری روششناختی مشخص و واضح است.